اولین مسافرت با تو....
سال 92 برای من اغاز خوبی بود.چون ما سه نفره سر سفره هفت سین نشسته بودیم(البته تو توی دلم بودی)بابایی خیلی خوشحال بود و همش حواسش به من و توئه و من بعضی وقتها خودم را لوس می کنم...نی نی قشنگم امسال تصمیم نداشتیم مسافرت بریم..چون هم من و هم بابایی نگران بودیم که نکند اتفاقی برایت بیفتد و پشیمان شویم.با دکترت صحبت کردم.گفت اگر احساس درد نمی کنی مافرت برایت اشکالی ندارد.تو در اول فروردین 10 هفته ای بودی.دل ررا به دریا زدیم و تصمیم گرفتیم یک مسافرت نه چندان طولانی را همراه خاله یاسمن اینا تجربه کنیم اخه ما عاشق مسافرتیم عزیزم... مقصدمان همدان بود..مسافرت خوش گذشت.فقط من در غار علی صدر کمی ترسیدم..بین خودمون بمونه مامانی من از آب وحشت دارم.خیلی هم نگران تو بودم..براتو از همدان یک جفت کفش سنتی گرفتم که خیلی نازن اگه نونستم عکسشو می زارم برات..بالاخره در تاریخ 8 فروردین به خونه برگشتیم.


اولین مسافرت با تو....
