ختنه و مسلمان شدن قند عسلم
سایمانم دوشنبه یعنی 6/8/92 که دقیقا 21 روزه بودی تصمیم گرفتیم که تورو ختنه کنیم تا هم تو راحت شی و هم ما...من و بابایی و مامان جون با هم رفتیم اهر پیش دکتر اصغرپور..خاله سمیرا اینا هم پارسارو برا ختنه اورده بودن..تو و پارسا باهم تو یک روز و یک ساعت توسط دکتر اصغرپور ختنه شدید..بد ختنه کلی گریه کردی می دونم بدجور درد داشتی بمیرم برات...اشکال نداره عزیزم از شر گوشت اضافع راحت شدی..راستی شیطونکم بابایی میگفت همینکه دکتر شروع کرده به بریدن روش شاش کردی...اینم حتما نشانه اعتراضت بوده نه؟...این عکس فردای ختنته که به زور پستونکو تو دهنت کردم و خوابوندمت...

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ختنه و مسلمان شدن قند عسلم
